مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

۹ مطلب با موضوع «دوستانم» ثبت شده است

تولدت مبارک خانوم پرستار مهربونم💜

دلت آرام خوش قلب جان
امیدوارم سال جدید زندگیت سال رسیدن به اون چیزی باشه که خودمون میدونیم😅
اینو دیدی زود بیا اونور!😄

تولدت مبارک همیشه مهربان♡

نمیدونستم کجا باید پیدات کنم!

نمیدونم تا حالا کسی واست پست گذاشته توی وبلاگش یا نه! ولی دوس دارم من اولین کسی باشم که برات مینویسه.
مدتها بود که من نیمه های شب دیگه پست ارسال نمیکردم و سعی میکردم بخوابم به هیچی فکر نکنم تا همین پستِ آخرم که چند روز قبل بود. اون شب برعکس خیلی وقتای دیگه که صفحه ارسال مطلب جدید رو باز میکردم و سریع پشیمون میشدم و میبستمش وقتی بازش کردم شروع کردم به نوشتن. مهم نبود چی مینویسم فقط دلم نوشتن خواست. برعکسِ پستای قبلم که کامنتاش بسته بود با یه سوال پست رو تمام کردم و کامنتارو باز گذاشتم. همون شب گذرت به اینجا افتاد و منو پیدا کردی. از کامنتی که واسم نوشته بودی حسِ خوبی گرفتم هرچند تلخی عجیبی توی تک تک کلماتش احساس میشد. تنها راهی که میتونستم جوابِ کامنتت رو بدم این بود بیام به آدرس وبلاگی که برام گذاشته بودی. اومدم و جوابتو دادم و بعدش شروع کردم به خوندن پست هات. توی اون لحظه ها فقط دلم میخواست کنار هم میبودیم و از این حجم دردِ مشترک توی آغوش هم زار میزدیم. توی این مدتی که اینجا بودم با هیچ کسی انقدر حسِ نزدیک بودن و همدرد بودن نکرده بودم‌. از خوندنِ پستات خیلی دلم گرفت و غصه خوردم. همیشه ی همیشه دعا میکردم خدایا هیچکس چیزایی که من تجربه کردم توی زندگیم رو تجربه نکنه و حالا تویی پیدا شده بودی تجربه های مشابه و حتی دردناک تر از من رو داشتی. بعضی وقتا کلمه ها و جمله ها انقدر ناتوانن توی بیان کردنِ احساس که آدما چاره ای جز سکوت پیدا نمیکنن ولی تو انقدر ماهرانه کلمه ها و جمله هارو کنارِ هم میچینی که جز تحسینت زبان به گفتنِ چیزی باز نمیشه. تحسینِ کردن تویی که سرشار از استعداد و توانایی هستی و بین هجوم درد و غم خودتو و حتی زندگی رو داری گم میکنی. همیشه از شهرای شلوغ و پر ازدحام مثل تهران بدم میومده ولی الان بیشتر از هرجای دیگه ای دلم میخواست تهران میبودم تا بتونم کنارت باشم و توی آغوشم بگیرمت و هرچی محبت توی قلبم جا داره رو به تو هدیه کنم. منو ببخش که نمیتونم مثل تو از کلمات و حروف برات حرفای دلنشین بسازم‌. فقط آخرِ حرفام ازت خواهش میکنم کم نیار و جا نزن. تا وقتی هستی و نفس میکشی برای زندگیت و خواسته هات و رویاهات تلاش کن. نذار دنیا و آدما ازت یه بازنده بسازن و همیشه برای زندگیت یه جنگنده باش و بیرحمانه برای آرزوهای قشنگ با هرچی که سرِ راهته و مقابلته بجنگ.
خیلی خوشحالم از آشنایی با تو خانوم خانومااااا:] خوشحال که چه عرض کنم! ذوق زده ام...
اگه من بودم حتی شده بود به زور! نمیذاشتم روی آرامشش همچین قماری کنه:/
اصن بنظرم هیچی ارزش از دست دادنِ آرامش رو نداره هیچیییی...
کاش دیگه گریه نکنه.
کاش معجزه بشه.

برمیگردم؛

یه روزی که نزدیک نیست!

این پست رو نوشتم چون دلم نمیخواست اگه روزی کسی فهمید نیستم و به اینجا سر زد با یه صفحه ی خالی روبه رو بشه.

رفیقِ چتربازم امیدوارم به نتایج خوبی با اوشون گرامی برسی و تا بینهایت احوالاتتون مثبت پیش بره. شاد و خندون بمونی همیشه و به جایی برسی که با همه ی وجود احساس خوشبختی داشته باشی.

آرام عزیزم اون چیزی که قرار شد واست بفرستم رو همین روزا برات ارسال میکنم.

آسمان جان خیلی وقته نمینویسی و ستاره ی وبلاگت روشن نمیشه واقعا من جای خالیت رو همیشه حس میکردم. امروز که دیدم دوباره میخوای شروع کنی خیلی خوشحال شدم. امیدوارم برای همیشه برگشته باشی.

مبهم، لاله، حیات ( تودلی سابق/هویجوری اسبق!) ، حنانه، محمد، اسی بلک، سارا، سحر، امیر و همه ی دوستانم که کنکوری هستید امیدوارم بهترین نتیجه ی ممکن رو امسال بگیرید و توی هر رشته و دانشگاهی که دوس دارید قبول بشید.

بنفشه جان نمیدونم هنوزم میخونی وبلاگمو یا نه. امیدوارم اتفاقاتِ قشنگی توی زندگیت واست رقم بخوره و به هرچیزی که توی دفتر آرزوهات نوشتی زودِ زود برسی.

ملینا جان گل دختر پر انرژی و بامحبت همیشه شاد و خندون بمون و نذار هیچی دلتو غصه دار کنه.

ماجده جان دوست مهربون و حساسم امیدوارم لبات خندون باشه. همیشه ی همیشه خودتو به آدمای دیگه ترجیح بده و همیشه خودتو از ته دل دوست داشته باش.

زهرا جان زندگی پستی و بلندی زیاد داره ولی یادت نره خدا همیشه حواسش بهمون هست. به حکمت کارای خدا ایمان داشته باش. مشهد رفتی منو حتما دعا کن.

انارک جان امیدوارم هرچی زودتر یادت بیاد یه وبلاگ خوشگل اینجا داشتی که همینجوری داره خاک میخوره.

غریب جان مدت زمان زیادیه ازت بی خبرم ولی همیشه خودتو حرفای قشنگتو یه جای خوب توی ذهنم و قلبم نگه میدارم. هرجا هستی شاد و سربلند باشی.

خرگوشک جان عروس خانوم خوشگل یه زندگی ایده آل کنار همسرت رو واست آرزو میکنم. خوشبخت باشی.

دختره، دوست جانِ ناشناسم! وقتی میومدم وبلاگتو توی آمار وبلاگت میدیدم فقط وبلاگ من رو دنبال میکنی! اونم بین این همه وبلاگ که بلاگراشون همه خیلی بهتر از من مینویسن حس خوبی بهم میداد. هیچوقت باهم حرف نزدیم ولی معمولا یه سری وجه اشتراک بینمون توی پستات پیدا میشد که باعث میشد حس نکنم تنهام. امیدوارم همه ی مشکلاتت برطرف بشه.

مه سو خانوم همین روزا قسمتی که قراره بخونم رو میخونم. خیالت راحت

جناب قدح مرسی که همیشه مشوق من بودید و از خط خطی های من تعریف میکردید.

از خانوم میم، نیلی، فازی، تخته سیاه، تارا، جناب آرمان، سکوت محض، جناب زیتون، شبگرد، علیرضا، Blue Moon، شمیم، بهار، هیوا، دوقلوها، فاطمه، لیمو، گل نگار، ویرا، پریسا، خانوم معلم، مُحی، یه بنده خدا، جناب محسن، ملوچک و همه ی دوستانم که لطف داشتید به من، وبلاگمو میخوندید و با کامنتای دلگرم کنندتون خوشحالم میکردید واقعا ممنونم... مرسی از محبت تک تکتون

دوستتون دارم💙 مواظب خودتونو خوبیاتون باشید:)

ششم خرداد!

یکی از شب های دی ماه سالِ قبل بود. داشتم یه پستِ طولانی مینوشتم. احتمالا همون موقع درحال اتفاق افتادن بود! یه دوست بهم پیام داد. یه اتفاقی از قبل این گپ و گفت درحال افتادن بود! جوابشو دادم و بیخیالِ نوشتنِ ادامه پست شدم و پیش نویسش کردم و صحبت ادامه پیدا کرد. از دل بستنش به یکی از همکلاسی هاش گفت و اتفاقاتی که رخ داده. تنها آرزویی که اون لحظه کردم این بود که هرچی هست یکطرفه نباشه و یه سرانجام خوب برای هردوشون داشته باشه. توی حوالی صحبت ها هم درحال اتفاق افتادن بود! گذشت و گذشت از هر دری گفتن تا به شب بخیر رسید. توی تمام زمان صحبت کردن سعی کردم به اون اتفاق بی توجه باشم و جواب دوستمو بدم. انقدر بهم ریخته بودم که نتیجش شد تصمیم حذف وبلاگم. اولین و آخرین بار بود که این تصمیم گرفته شد. حالا ربطشون بهم چی بود خدا میدونه. یه پستِ کوتاه نوشتم و خداحافظی کردم و وبلاگم رو غیرفعال کردم و رفتم که حذف کنم. سرعت نت بخاطر روشن بودن VPN پایین اومده بود. خواستم خاموشش کنم و بعدش حذف رو بزنم که یهویی یه تصویر واسم ارسال شد. نمیدونم بعدِ شب بخیر گفتن و تمام شدنِ صحبت و خداحافظی چرا یهویی اون تصویر رو واسم فرستاد. یه تصویرِ بانمک که زیرش نوشته بود: بخند غم تو دنیا رو عوض نمیکنه! یکمی با خودم فکر کردم که واقعیت همینه. غم و غصه خوردنِ من هیچ چیزی رو تغییر نمیده حتی حذفِ وبلاگم جلوی اتفاقی که افتاد رو نمیگیره و یا زمان رو به قبل از اون اتفاق برنمیگردونه. مثل خیلی وقتای دیگه که دلم از غصه و ناراحتی داشت منفجر میشد و آرزو میکردم یکی حتی درحد یه سلام، خوبی؟ احوالمو بپرسه اون لحظه هم شاید ناخودآگاه آرزو کردم یکی باشه. با ایموجیه خنده جوابشو دادم و این شد شروعِ حرفایی که تا صبح ادامه پیدا کردن. تقریبا چیزِ زیادی از اون اتفاق توی ذهنم باقی نموند. نه اینکه واسم مهم نبود ولی یجورایی حواسم ازش پرت شده بود. بعدِ خداحافظیه دوم دوباره به خودم گفتم: حالا وبلاگ رو حذف کردی تهش چی؟ چیزی که اتفاق افتاده رو دیگه نمیشه کاریش کرد فقط باید ازش رد شد. پستِ خداحافظی رو حذف کردم و وبلاگم رو به حالتِ قبل برگردوندم و بعد خوابیدم. هیچ وقت هم اون پستِ طولانی رو تموم نکردم. الان میدونم اگه حذف کرده بودم خیلی پشیمون میشدم که فایده ای هم نداشت. بعدِ اون شب هروقت ناراحت بودم اینو توی ذهنم می آوردم و مرورش میکردم: بخند غم تو دنیا رو عوض نمیکنه! یه جمله ی ساده ی معمولی ولی برای من حال خوب کن. خیلی پیش اومد خواستم بپرسم چرا یهویی اون تصویر رو واسم فرستاد ولی به خودم میگفتم هر دلیلی داشت حتی اگه اشتباهی ارسال شده بود مهم نیست. مهم اینه که از یه تصمیمِ عجولانه ی اشتباه جلوگیری کرد. تا الان نشده بود برای این موضوع ازش تشکر کنم که خواسته یا ناخواسته باعث حالِ خوبم شد.

ازت یه دنیا ممنونم که اون موقع بودی. بدونِ اغراق میگم لحظه هایی بود که با یادآوری این خاطره حالِ خرابمو خوب کردم چون حس میکنم اون لحظه ها خدا حواسش به من بود که تو بعدِ خداحافظی دوباره برگشتی. بهترین ها رو واست آرزو میکنم و امیدوارم با کسی که دوسش داری خوشبخت بشی و همه ی رویاهات واقعی بشن و وبلاگت پر بشه از نوشتن از حالِ خوبت و موفقیت هات. یادمه یه روزی گفتی دوس داشتی مهندس بشی و حالا پرستار شدی. به نظرِ من شغلت خیلی برازندته چون قابلیت تسکین و مرهم بوندن برای غصه های بقیه رو داری. فکر کنم همه ی مهربونی و دل رحمی و خوبی هات حیف میشد اگه پرستار نمیشدی. همیشه برای حالِ خوبت و شاد بودن و آرامشت و موفقیتت دعا میکنم. تنها کاریه که از دستم میاد که واست انجام بدم؛ البته اگه مستجاب دعوه بودم تا الان کلی اتفاقِ خوب واست افتاده بود ولی خب انگاری... شاد باشی همیشه:)

خواستم از چند نفر از بلاگرا واسه محبت هایی که به من داشتن تشکر کنم ولی فکر کردم احتمالا اگرم ازت تشکر کنم هیچی یادت نمیاد واسه همین مفصل توضیح دادم.

ساعت های پایانی تولدِ امسالم سپری میشه و حالم واقعا خوبه:)
مرسییی از همه ی همتون که انقد مهربونید.
تارا دوستِ قدیمیم که همون لحظه ی اول تبریک گفت و با خوندنِ آخرین پستش خیلی خوشحال شدم. خیلی خوبه که همچین احساسی رو پیدا کردی دوست جان:)
لاله جونم که نه یک بار چند بار تبریک گفت:)
ماهیه خودم که فک میکردم اصن یادش نیست! 
آرامِ مهربونم که با پستِ خوشگلش💙 کلییییی ذوق زده کرد منو:)
از بنفشه گلم، تخته سیاه عزیزم، هیوا جانم، جناب استاد بزرگ و جناب قدح ممنونم...
و مبهم😊
آخ مبهم:) روز تولدمو از شادی منفجر کردی:] نمیدونم چطوری بگم و چطوری ازت تشکر کنم ولی شنیدنِ صدات و حرفای قشنگت بهترین هدیه ی تولد بود واسم:) بعدِ کلی وقت گوشیمو واسه حرف زدن با یکی روشن کردم نتیجش یه حالِ خوب شد. انقد صمیمی و مهربون باهام حرف زدی که حس میکردم سالهاست میشناسمت. ازت یه دنیا ممنونم که باعث شدی انقد بهم خوش بگذره💙 
پستی که واسه تولدِ پارسالم گذاشتم زمین تا آسمون با امسال فرق میکنه. و بدونِ شک حضور دوستانِ خوبی مث شماها توی این حال خوبم بی تاثیر نیست:))
دوستتون دارم.
کلا بی خبر از همه جا بیام اینجا و ببینم دوستای جونیم واسم پست گذاشتن😍
آرام عزیزم که واسم فرفری موی غزل ساز منی گذاشته💜 خاصِ خودمه خخخخ مرسییییی آرامی:)
مبهم شیطون بلا منو یکی از قشنگیای دنیای مجازی معرفی کرده🤦🏼 خخخخخ مچکرم مبهم جونم:)
دوستای گلم دوستتون دارم خیلییییی زیاد❤️
کاش وقتی میام و پستاتونو میخونم همش از حالِ خوبتون، موفقیتاتون، شادیا و خوشحالیاتون نوشته باشید همه ی همتون...
امروز یه روزِ برفیه قشنگ بود:]
اگه بخوام از اتفاقاتِ خوب و قشنگی که توی دنیای وبلاگ نویسی واسم افتاد بگم دوستی و آشنایی با تو مطمئنا یکی از بهترین اتفاقایی بود که اینجا واسم افتاد😊
آرام واسه من جزوِ محدود آدمایی بودی که حس میکردم مهربونی و خوبیت واقعیه و از ته قلبته😇
هنوزم خیلی خیلییییی خوشحالم بابت اون موضوعی که خودت میدونی😉
همیشه ی همیشه منتظرم ستاره ی وبت طلایی بشه و از حالِ خوبت نوشته باشی😃
همیشه با خوشحالیات از ته دلم شاد میشدم😀 و با غصه خوردنات دلم میگرفت☹️
نمیدونم تا کی اینجا هستم و مینویسم ولی دلم میخواد حتی اگه اینجا نبودم تو توی دنیام باشی واقعیه واقعی😍 و بشی یکی از بهترین دوستام🙃
باشه آرام؟!
حیف نیست روزِ به این قشنگی غصه بخوری؟! بیخیالِ هرچی که هست. امروز رو فقط بخند و شاد باش😊
عزیزِ دلم تولدت خیلیییییییی مبارک باشه💜
امیدوارم قشنگ ترین اتفاقای عمرت رو تجربه کنی و همه ی آرزوهات خاطره بشن واست😍
خیلییییییییی خیلی زیاد دوسِت دارم
اینم تقدیمت❤️
این آهنگارو هم دونه به دونه گوش میدی و باهاشون قر میدی😁
آرام اصن راه نداره پاشو پاشو😃 کم کاری نکنیاااا😅
آرااااااااام من هنوز مطمئن نیستم تولدت امروزه یا نه🤦🏼‍
واسه خاطر تولدت هم قالبو تغییر دادم؛ هم کامنتارو باز گذاشتم؛
هم اون گوشه عکسِ خودمونو گذاشتم😂 اون کوچولوعه منم