مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
میگه دوسم داره؛
وقت میذاره واسه شنیدنِ حرفام که تمومی نداره؛
حرفاش فقط امیدو میاره توی زندگیم؛
میگه با به دنیا اومدنم یه حسِ جدید و نابو بهش هدیه کردم و ازم تشکر میکنه که اومدم به دنیا؛
هرچی واسه خودش میخره واسه منم میخره؛
هدیه های تولدمو میخره حتی اگه شیش ماه بعدِ تولدم قرار باشه برسن به دستم؛
محبتاشو از هزاران کیلومتر دور تر حس میکنم؛
هرکاری میکنه که خوشحال باشم؛
همیشه میگه دوسم داره و اثباتم میکنه ولی
باورش سخته!
باورِ دوسِت دارمایی که میشنوم خیلی سخته:|

واسه من فقط سخته یا واسه شما هم اینطوریه؟!!!