یکی از جاهایی که واقعا از بودنِ اونجا بیزارم آرایشگاهه:/
چند وقت پیش که میخواستم موهامو کوتاه کنم مجبور شدم یه مدت زمانی کوتاهی بودن توی یه آرایشگاه رو تحمل کنم. دو تا خانم داشتن باهم صحبت میکردن و صداشونو میشنیدم. یکیشون به اون یکی میگفت: اومدم موهامو فلان رنگ کنم آخه همسرم بهم گفت موهاتو مث خانومِ فلانی رنگ بزن و یه لنزِ هم رنگِ چشماشم بخر! اون یکیم بهش میگفت: کارِ خوبی میکنی:/ اگه چیزی که میخواد نباشی باید منتظر یه زنِ دیگه توی زندگیتون باشی!
نمیشد من چیزی بگم ولی اگه میشد دلم میخواست بهش بگم بجای اینکه انقدر به فکر تغییرِ خودت باشی به فکر درست کردنِ طرز فکر و دید همسرت باش. از بیشتر آقایون که دیگه باید قطعِ امید کرد؛ تعجبم از خانوماست که خودشونو کردن عروسک خیمه شب بازیه همسراشون!!!
نمیدونم اینو کجا شنیدم ولی خیلی باهاش موافقم؛ اینکه: قبل ازدواج خوب چشماتونو باز کنید ببینید چه کسی رو انتخاب میکنید از بین بقیه و هم بدیاشو ببینید ولی بعدِ ازدواج چشماتونو ببندید هم به روی بقیه هم به روی بدی های طرف مقابلتون.
با این حرف هم اصلااااا نمیتونم کنار بیام که چشم چرونیا و هیزبازیای همسرشونو با این دلیل که مرده و نیاز داره توجیه میکنن:/ آخه نیاز داره به چشم چرونی و دید زدنِ خانومای دیگه؟!
شاید من عجیبم یا دنیا داره عجیب میشه! شاید اینام اُپن مایندی به حساب میاد! نمیدونم.
خوندنِ پستای قدیمیم نتیجه ای جز حالِ بد نداره.
این پست رو یادتونه؟! در ادامه ی این پست باید مینوشتم د مثل دانیال...
این پست رو چطور؟! باید آخرِ این پست مینوشتم فائزه یعنی رستگار و خوشبخت...