سهمِ من از تو
شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ق.ظ
من بیزارم از 29 دی، از سال 93، از کسی که خبر داد آخرِ هفته نامزدیته، از اتاقی که این خبرو داخلش شنیدم، از راهروهای بیمارستانی که شاهد حالِ خرابم بودن، از همه ی چیزی که برسه به اون روز بیزارم.
من بیزارم از خطهای درهم کف دستت که داخلش یه M افتاده! بیزارم از عشقی که سهم من ازش شد چهار سال غصه و حالِ بد:/ بیزارم از تظاهر، بیزارم از خنده های الکی، از گریه های شبانه، از آهنگِ بمون یگانه، از هرچی منو به تو میرسونه بیزارم.
دیگه هرچی امیدِ واهی و انتظار کشیدنه همینجا تمومش میکنم. امیدوارم جاده ای که از من سفر کردی رو هیچ وقت برنگردی چون همه ی علاقمو یه مشت خط خطی کردم که اگه برگشتی بدم دستتو برم.
مشکل اینجاست اگه قرار باشه هزار سالم کنارت حالِ من خوب باشه این چهار سال به حدی دل آزرده شدم که دیگه دلم نمیخوادت.
روی ماهِ تنهایی رو باید بوسید!
۹۷/۱۰/۲۹