مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
یه چیزایی هست انقدر غمگین که حتی وقتی توی فکرِ قشنگ ترین روزایی که میخوای بسازی هم غرق میشی بازم میان سراغتو حتی خیالتو تیره و تار میکنن:/
حتی توی اوجِ خنده هات باعث میشن یهو ساکت بشی، خندتو بخوری و بغض کنی:/ باعث میشن حتی نتونی درست نفس بکشی:/
یه دردِ خیلی عمیق... ذره ذره داغونت میکنه و فقط خودت میفهمی!
یه تعریفِ کامل از غم و غصه...

پست بی ربط به هرگونه عشقی!

مثلا قراره دیگه مث انسان شبا زود بخوابم:|
یه کتابی که مدتهااااا دنبالش بودم رو هدیه گرفتم:)
همش میگم: غصه نخور درستش میکنیم... ولی حتی نمیدونم چطوری:/
حس میکنم باید یه دلیلِ محکم حتی واسه خندیدن باشه! الان دیگه حتی نمیتونم مث قبل راحت بخندم.