مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
حرفاشو باور نکردم ولی اشکاشو نمیشد باور نکرد...
فرقی نداشت باورِ من! وقتی همه ی اتفاقات قصه و داستان نبود و عین حقیقت بود. باور کردن یا باور نکردن من هیچ تفاوتی توی اصل قضیه ایجاد نمیکرد‌.

همیشه اولین شبِ آرامش رو یه جوری دیگه دوست داشتم:) همونکه میخونه به سوی تو به شوقِ روی تو و...

توی بهترین حالتِ ممکن فقط بهش فکر نمیکنم:| ینی بیخیالشم!