حرفاشو باور نکردم ولی اشکاشو نمیشد باور نکرد...
فرقی نداشت باورِ من! وقتی همه ی اتفاقات قصه و داستان نبود و عین حقیقت بود. باور کردن یا باور نکردن من هیچ تفاوتی توی اصل قضیه ایجاد نمیکرد.
همیشه اولین شبِ آرامش رو یه جوری دیگه دوست داشتم:) همونکه میخونه به سوی تو به شوقِ روی تو و...
توی بهترین حالتِ ممکن فقط بهش فکر نمیکنم:| ینی بیخیالشم!