مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

 

ت مثل تو مثل تردید ت مثل آخر طاقت

 

مثل تنهایی مثل تب مثل آخرِ خیانت
 
آخرین نت را به آرامی نواخت و منتظر تشویق و عالی بود مثلِ همیشه گفتنِ تنها حاضر کنسرتش! شد ولی چیزی نشنید. به چهره ی دخترک نگاه کرد که عمیقا توی فکر رفته بود. پرسید:
- چطور بود؟ رفتی تو فکرهااااا!!!
+قبلا گفته بودم ترکیبِ صدای پیانو و ویولن چه صدای محشری میشه؟!
-فکر نکنم گفته باشی ولی آره خیلی ترکیب قشنگی میشه.
+ من میخوام ویولن یاد بگیرم! حس میکنم خیلی دوسش دارم!!!
- همینطوری یهویی؟! سخته هااااا ولی تو میتونی.
+ آره میتونم. تو پیانو من ویولن...
- گروه بشیم. یه گروهِ دونفره.
+ خواننده نمیخوایم؟
- نه موسیقی بیکلام بهتره. اسم گروهمونم بذاریم فِریال
+ آخه فریال؟! چطوری رسیدی به این تو؟ اگه ازت پرسیدن دلیلِ انتخابش چیه مثلا چی میگی؟
- دلیلش واضحه دیگه! همینکه اسم نوازنده هاشو ببینن خودشون میگیرن دلیلشو...
+ کی ما رو میشنوه آخه؟!
- خودمون! کافی نیست؟!!!