گاهی وقتا که نه بیشتر وقتا با خودم میگفتم چی میشد اگه من یه جای دیگه یه شهر دیگه یه کشور دیگه به دنیا میومدم...
الان که فکرشو میکنم میبینم که حیف میشد؛ نه خیلییییی حیف میشد چون اونوقت نمیتونستم تو رو ببینم صداتو بشنوم باهات حرف بزنم.
خیلیییییی دلم میسوخت اونوقت، مگه نه؟
کاش میشد اتفاقای خوب زندگی رو دائما روی تکرار گذاشت. اون اتفاقایی که اگه هزاران بار هم تکرار بشن بازم تازگی دارن و تکراری نمیشن؛ مث تو:)
همش دارم حساب میکنم این حجم از زندگی چطوری توی چشم هایت جا گرفتن؟!!!
اصلا کسی جز من زندگی رو توی چشم هایت دید؟!
* به وقتِ هفدهم و بیست و چهارم شهریورِ من...