مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

چقدر من بیزارم از بدقولی ها...

این روزا حرفا و قول هایی که حتی روی کاغذ اومدن و امضا شدن و انگشت خوردن هم زیرشون زده میشه! دیگه وای به حال حرفایی که بدونِ هیچ سندیتی اونارو قبول کردیم و پذیرفتیم. حرفایی که قول بودن و نباید زیرشون زده میشد ولی تهش چی شنیدیم؟! حرف بادِ هواست!

اعتمادهایی که فرو میریزه به هیچ وجه قابل تعمیر و ترمیم نیست. ته تهش چی میمونه از این پیمان شکنی ها؟ یه دنیا پر از بی اعتمادی...

من بیزارم از همچین دنیایی...