مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

چالش ۸ لبخند ۹۸ :

*تولد ماهی که تا نیمه های شب طول کشید و اون شب کنار کسایی بودم که از ته دلم دوستشون دارم:)

*مهمانی خونه دایی که برای اولین و شاید آخرین بار همه بودیم و جای کسی رو خالی نکردیم:)

*یه دورهمی کنار یه عده از عزیزانم توی طبیعت:)

*یه شب توی تابستون که تا نزدیکای صب روی پشت بوم خونه مامانبزرگ با ماهی گفتیم و خندیدیم و آسمان صاف و پر از ستاره رو تماشا کردیم:)

*یه کاری که دوست داشتم و مدتها بود کنار گذاشته بودمش رو دوباره انجام دادم و یکی از کارایی که میخواستم چند سال بعد انجام بدم رو انجام دادم و به سرانجام رسوندم:)

*با چند نفر آدم تازه آشنا شدم که آشنایی با اونها میتونه از قشنگترین اتفاقات زندگیم محسوب بشه:)

*یکی از عادت های بدی که داشتم و خودمم خیلی ازش بدم میومد رو از مهرماه ترک کردم و این همیشه ی همیشه خوشحالم‌ میکنه:)

*یه کاری بود باید سال ۹۶ تمومش میکردم اما نشد ولی امسال و دقیقا امروز تموم شد:)

ممنونم از آرام و پریسا بابت دعوتم و از شارمین که این چالش رو راه انداخت.

 دعوت میکنم از nobody و شاسوسا و تنبلایی که چالش قبلی دعوتشون کردم و ننوشتن:|


وقتی به سال ۹۸ نگاه میکنم اتفاقات بدی که واسم افتادن خیلی پررنگ تر بنظرم میومد و ذره بین دستم گرفتم تا این هشتارو پیدا کردم اما همه چی میگذره چه خوب چه بد... فقط سعی کنیم اگه قراره اتفاقی باشیم که توی زندگیه کسی میفته اون اتفاق خوبه باشیم تا همیشه با یادآوریمون لبخند بزنن:)