مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

*

جانِ من نمیدونم‌ چطور فقط یه کاری کن یادم بره روزی شخصی به نام حمید رو میشناختم. فقط فراموشم بشه همچین کسی وجود داره. فقط یه کاری کن دیگه من نبینمش، دیگه هیچ خبری ازش بهم نرسه.

میدونی اگه یه روزی تمام کسایی که میشناسم رو دوست داشته باشم از این شخص تا عمر دارم فقط و فقط نفرت خواهم داشت.