مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
خیلی خیلیییی زودرنج تر از قبلم شدم! نسبت به حرفای آدمایی که واسم مهم نیستن بیشتر بی تفاوتم و اهمیت نمیدم ولی با کوچک ترین حرفی از عزیزانم که حس کنم رنگی از بی مهری داره بهم میریزم و بغضم میگیره. مامانم یه چیزی گفت که اولین بار نبود میگفت ولی این بار انقدرررر ناراحت شدم که دلم میخواست بشینم ساعتهاااا زار بزنم! ولی خیلی جلوی خودمو گرفتم و بعدشم ریحونمون یه شوخی کرد که اونم اولین بار نبود و حتی میدونستم شوخیه ولی خیلی دلم گرفت از حرفش و تهدیدش کردم اگه دوباره تکرارش کنه دیگه باهاش حرف نمیزنم:/ اونم چون میدونست تهدیدای من نود درصدِ مواقع عینِ واقعیته شروع کرد به عذرخواهی و غلط کردم و این حرفا...
من چرا اینطوری شدم:/ چند ماهی میشه حس میکنم زود ناراحت میشم ولی خب دیگه داره شدت میگیره.
عوارض چیزی نیست؟!!!