یه دوستی دارم یا بهتره بگم داشتم که توی دوستیا اینطوری بود که همیشه باید اول احوالشو میپرسیدی و هیچ وقت حتی واسه یه احوال پرسی ساده پیشقدم نمیشد. چند سالی اینطوری دوستیمو باهاش ادامه دادم. هیچوقت تولدمو یادش نمیموند ولی من همیشه یادم بود تولدشو هر سال با حماقتِ تمام تبریک میگفتم و دلم نمیومد وقتی یادمه بی تفاوت باشم و خوشحالش نکنم. خودمو قانع میکردم خب فراموشکاره و منم نباید پرتوقع باشم. یه سال خیلی منتظر شدم که بیاد تولدمو یه تبریک کوچولو بگه ولی... یکی بهم گفت: آدم وقتی به اندازه ی یه تاریخ توی ذهنِ دوستش نمونه چه فایده داره اون دوستی! گفتم: خب ممکنه یادش رفته باشه! ولی اون گفت : خودمو دارم گول میزنم. اگه براش مهم بودم حداقل یادشم میرفت یه جایی یادداشت میکرد! نمیدونم چقدر با حرفش موافقم و قبولش دارم ولی دیگه دلِ ادامه ی یه دوستیه یه طرفه نمونده واسم. چند ماه دیگه میرم مث احمقا دوباره تولدشو تبریک میگم فقط با این تفاوت که این آخرین صحبتم میشه باهاش. امسال تولدم اصلا منتظر نبودم بیاد تبریک بگه؛ خب اونم تبریک نگفت.
آخرِ حرفم اینه شاید یه تبریک کوچولو خیلی وقت و هزینه ای برای ما نداشته باشه ولی برای اون شخص ممکنه یه دنیا ارزش داشته باشه. دریغ نکنیم این محبت های کوچیکو از هم. منتظر نمونیم تا بیاد اینستا استوری بذاره، پست بذاره، پروفایل بذاره آی مردم؛ تولدمه! که اون تبریک اصلاااا ارزشی نداره. اگه یادمونه قبل از اینکه خودش یادآوری کنه یادش بندازیم برامون مهمه و دوسش داریم. و اینکه روابط یه طرفه هرچقدر ادامه پیدا کنه بی ارزش تر میشه.
نمیدونم اگه ماهی نبود من امروز شاید از غصه دق مرگ میشدم اما شکر که هست تا یادم بندازه هنوزم برای یکی مهمم:))
فقط باید به خدا بگم این حجم از دلگیری برای روزِ تولدِ یکی واقعا سنگینه! همه که مث من یکیو ندارن.
اصلا شروعِ قشنگی برای بیست و سه سالگیم نبود و در هر حال این تکرارِ هرساله بازم شروع شد!
از شما هم ممنونم بابت تبریکاتون:] واقعا خوشحال شدم. مرسی دوستای گلم💙