مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

از اولین بار، از آن نیمه شبی که گذرت به اینجا افتاد، از آمدنت، آن نیمه شبِ خوشایند هرقدر هم بگویم و بنویسم انگار واژه ها نمیتوانند حقش را ادا کنند. نمیدانم اسمش را چه میشود گذاشت! اتفاق، تقدیر، سرنوشت یا هرچیزی اما برای من خوش بود و مبارک؛ آمدنت. آمدی تا با حرف های پر محبتت دلگرمم کنی، با لبخندِ شیرینت شادی به چشمانم هدیه کنی و با صدایت... راستی گفته بودم چقدر صدایت را دوست دارم؟ گفته بودم بارها و بارها پای گریه هایت از دور گریه کردم و با لبخندت خندیدم؟ راستی این را چطور؟ گفته بودم خیلی دوستت دارم؟! خیلی دوستت دارم ساجده ی من💙

زیباترین زاده ی بهمن؛ زادروزت هزاران بار مبارک

دلت آرام عزیزِدل

فائزه ی تو

۹۹/۱۱/۱۱