برای بار نمیدونم چندم دکمه ای که قرار گذاشته بودم فعلا انگشتم سمتش نره رو میزنم و دوباره، سه باره، چند باره قولم به خودم رو میشکنم! من هیچوقت انقدر بدقول نبودم ولی الان بدقول ترین شدم به خودم. خیلی از خودم عصبانیم. خیلی توی این موضوع دارم ضعف نشون میدم و دلیلش هم برام قابل هضم نیست. هم داره اثرات جسمی میگذاره و هم روحی... خوابم بهم ریخته، افکارم از کنترل خارج شدن، لرزش دستام قابل کنترل نیستن، کابوسام بیشتر از قبل شده و همون یه ذره آرامشم ازم گرفته شده. خودمو سرزنش میکنم که مگه قرار نبود اینطوری نشه؟! چطوری گذاشتی از دستت در بره و انقدر گنگ و گیج بشی و هیچی از حالت نفهمی!
همیشه بدم میومد بخوام دنبال چیزی بگردم و اینکه ندونم چیزی که متعلق به منه کجاست یا گمش کنم اعصابمو بهم میریخت و برای همین همیشه همه چیزم جاش مشخص بود ولی الان... نمیدونم حتی دنبال چی دارم میگردم! چی گم کردم که انقدر ناآرامم...