مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

میدونی چرا دوسش دارم؟!

دقیقا اون زمانی که تا دهن باز میکردم همتون میزدید توی دهنم و شروع میکردید به نصحیت و میگفتید هیس... هیچی نگو، فقط حرف گوش کن و چیزی جز اینی که هستی باش؛ دو تا گوش شد برای شنیدنم؛ شنیدنِ چرت و پرتا و دری وریام...

این برای من یه دنیا بود.