حدودا چند هزار دقیقه میشن آهنگایی که مدتها همدمِ من بودن و شریک تمام اشک هایی که ریختم. با تک تک کلماتشون جون دادم. فکرشم نمیکردم طاقت بیارم. زندگی نکردم ولی نمردم! برچسب سرخوشی و بیخیالی بهم خورد وقتایی که حتی شبهام از فکر و خیال خواب آرام نداشتم. الان زندم و بی تفاوت ترین. از دوستای گذشتم هیچ خبری ندارم. از تمام کسایی که یه روزی دوستشون داشتم و دوریشون آزارم میداد مدتهاست دورم ولی دیگه آزاری نداره دوریشون. دلتنگ که نیستم برای هیچکس! ذوق ندارم برای دیدنِ دوباره کسی. مهم نیست اگه هیچکسی دوستم نداره. تعداد زیادی از اطرافیانم بیمارن ولی من دل نگران هیچکدوم نیستم. انقدری آدمایی که دوستشون دارم کم شدن که انگشتای دستهام زیادی میاد واسه شمردنشون. گریه نمیکنم، نمیخندم، فقط نگاه میکنم. نسبت به خودم خیلی ساکت شدم. کل حرفام خلاصه میشه توی مکالمه های روزمره ای که اگه اجباری برای جواب دادن نبود اصلا حرفی نمیزدم. حوصله ندارم حتی با خودم حرف بزنم. حوصله ی شنیدنِ آهنگایی که دوستشون داشتم رو هم ندارم. حس میکنم از چند سالِ پیش دارم اضافه کاری، زندگی میکنم و هرچیزی که اسمشو میشد گذاشت زندگی چند سال پیش باید تمام میشد. خستم قدِ یه دنیا...
اینم بین آهنگای قدیمی و عتیقه ای که نه گوششون میدم نه حذفشون میکنم، پیدا کردم:|