درهم نوشتم از هرچیزی!
* کارِ واقعا سختیه وقتی هزار و یک دلیل داری برای غصه خوردن و ناراحتی، شاد باشی و حالتو خوب نگه داری.
*یه دوستی داشتم خیلی واسم عزیز بود. کلا یه جورِ خاصی دوستش داشتم. یه مدتی چشماش ضعیف تر شده بود و مجبور شد عینکشو عوض کنه. روزی که با عینک جدید دیدمش بهش گفتم عینکِ قبلیت خیلی بیشتر بهت میومد و بیشتر دوسش داشتم. از فردا دوباره عینکِ قبلیشو میزد. مطالبی که روی تخته نوشته میشد رو نمیدید و از روی نوشته های من مینوشت. یکی از دوستای مشترکمون بهش گفت مگه عینکتو عوض نکردی چرا دوباره اینو میزنی وقتی باهاش خوب نمیبینی؟! جواب داد: بخاطر فائزه! فائزه اینو بیشتر دوست داره.
*اینکه یه عده ی کثیری بگن فلانی خوبه دلیل نمیشه که اون شخص واقعا خوبه... شاید اون شخص بازیگرِ خوبیه! همچین کسی رو دیدم و خوب میشناسم.
*بعضی روزا خیلی بی حال و کسل میشم و برای فراموشی موقت زمان و مکان به خواب پناه میبرم ولی اکثر اوقات وسطای کابوس دیدنا از خواب میپرم و حتی میترسم دوباره بخوابم.
*یکی از سختی های زندگی اینه که یه شخصِ منظم بین یه عده آدمِ بی نظم زندگی کنه.
*یکمی از باغچه مون بگم که خودش یه میوه فروشیه؛
امسال یه نهالِ توتِ مجنون توی باغچه کاشتیم. تا چند وقت پیش اصلا فکرشو نمیکردم زنده بشه ولی یکم گذشت دیدم شاخه هاش نرمه. کلی آب دادم بهش و حالا هم برگ درآورده و هم چندتایی توت داده. خیلی دوسش دارم. از همه ی درختای باغچه بیشتر...
درختِ سیب هم امسال غوغا کرده و کلی سیب داده. حدودا چهل پنجاه ساله اس. یک سال در میون میوه میده. همش صحبتِ قطع کردنش میشه؛ من دوس ندارم قطعش کنن ولی خب به حرفِ من گوش نمیدن آخرشم...
یه دونه گردو هم کاشتیم که شده یه نهالِ کوتاه قد چهلِ سانتی! و یه نهال گردو هم کاشتیم که هم قدِ منه و فقط برگ داره و انگاری بعد از شیش هفت سال گردو میدن.
اون طرفِ باغچه هم یه درخچه ی گلابی و یه درخچه ی زردآلو داریم از من بلند ترن و فعلا فقط برگ دارن ولی احتمالا سالِ بعدی میوه میدن.
درختِ آلبالو هم یکمی امسال آلبالو داد که کلاغا نصفشونو نوک زدن و خوردن. گنجشکا ولی سیب دوست دارن انگار...
درخت گیلاسم خیلی لطف کرده فقط برگ داده:| انگار نه انگار من چشم انتظارِ گیلاساشم...
شیش هفتا هم تاک داریم که بیشتر از انگور دادن برای دلمه استفاده میشن.
گل گاو زبونا گل میدن، هر روز سبزیا رشد میکنن، بوته های گوجه هم دونه دونه دارن گوجه میدن، آفتاب گردونا قد میکشن، رز ها و گل محمدیا هم تا چند وقت پیش گل میدادن هرروز...
فقط یه دونه حوض آبی رنگ و یه فواره خیلی جاش خالیه وسطِ باغچه.
* حاشیه ی امن ایجاد کنید برای کسی که دوستش دارید؛ حاشیه ی امن ایجاد کنید برای کسی که دوستتان دارد!
خیالِ عشق را تخت کنید که میروید دنبالش اگر برود، نازش را میکشید از اینجا تا هرکجا که دلش بخواهد، که منتِ یک نگاهش را میکشید به دوشِ تمامِ زندگیتان...
گهگداری اجازه بدهید همان معشوقه ی رویایی قصه باشد که نمیشود بیخیالش شد، که نمیشود از خیرِ حتی یک لبخندش گذشت، که نمیشود دل ازش کند، حتی اگر خانهاش سر قله ی کوهِ قاف باشد.
ثابت کنید فرق دارد قضیه اش، با عالم، با آدم، با همه... مطمئنش کنید که میجنگید به خاطرش، که پی اش را میگیرید، که زمین و آسمان را به هم میدوزید برایش...
فرقی نمیکند از سرِ ترس باشد یا غرور، این ها که نباشند، مفت نمیارزد عاشقی...
خلاصه کنم اگر ادعای عشق دارید، اگر عاشقید،
حاشیه ی امن ایجاد کنید برای کسی که دوستش دارید؛ حاشیه ی امن ایجاد کنید برای کسی که دوستتان دارد!
طاهره اباذری هریس
* در لباس آبی از من بیشتر دل می بری
آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم
مهدی فرجی
*و در انتها یه دونه آهنگِ قری:))