مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

تصمیم گرفتم از الان تا هروقتی هرکسی کوچک ترین ناراحتی برام به وجود آورد و ناراحتی من واسش اهمیتی نداشت خیلی راحت کنارش بذارم. حالا هرکسی میخواد باشه. دیگه دلم نمیخواد بخاطر بقیه و حرفاشون دلم غصه دار بشه.

نوشتم که یادم بمونه...
والا گناه دارم انقد الکی غصه بخورم.
 
یه دونه آهنگ یافتم زیرخاکی نیست ولی خیلیم نو نیست؛ قری نیست اما غصه دارم نمیکنه آدمو... یادمه خیلی دوسش داشتم.
 
* تو بودی، همیشه بودی فقط باید یه زلزله میومد تا پیدات کنم؛ دقیقا وقتی خرابه هارو کنار میزدم برای پیدا کردنِ چیزی که شاید هیچوقت نبود پیدا شدی. تو دفینه ی پنهان شده مابین گذشته ی منی. دفینه ای که حالا سهمِ منه. برای خودِ خودِ خودم.