مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

همین لحظه همین جا از ته ته قلبم میگم خوشحالم...

خوشحالم که من جای اون شخصی که شاید یه زمانی آرزو میکردم جای اون باشم؛ نیستم.
خوشحالم که جای اون نمیخوام فداکاری کنم و کنار بیام و بخاطر یه اشتباه تا آخر عمرم بسوزم و بسازم.
امروز درموردش حرف زدم و با اینکه وسط حرفام گریم گرفت ولی حالم خوب شد و تهش با خنده تمومش کردم.
میدونم تموم شدست ولی میخوام یه جوری باشه که انگاری هیچوقت نبوده.
حکمتتو شکر خدا جون:) شکرت که حالم خوبه و خوب تر میشه.
 
یکی از بچه ها بود خیلی از آهنگایی که میگذاشتم خوشش میومد. یه مدت به علت یه کاری اینجا سر نمیزنه. داشتم فکر میکردم اگه بعد از مدتها بیاد اینجا و اون آهنگای قری رو بشنوه یقین میبره سرم به جایی خورده :]
خیلی وقت بود رضا صادقی گوش نداده بودم...‌ اینم اتفاقی پیدا شد.