مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
سونات مهتاب پِلِی میشه و توی گوشم میپیچه؛ 
یه گوشه از ذهنم همایون شجریان داره میخونه "بگو که از غم عشقت چگونه جان برهانم چگونه این همه غم را به هر طرف بکشانم" ؛
یه طرفش بانو هایده تنها آهنگی که ازش شنیدم رو میخونه "وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد" ؛
یه طرف دیگه از گذشته ی دور رضا صادقی میاد و میخونه "خدا رو چه دیدی تو شاید بمونی شاید غصه هامو تو چشمام بخونی" ؛
یه طرف دیگه نمیدونم کی داره میخونه "نموند و رفت تو روزای سخت منو تنهام گذاشت با خیال تخت" ؛
یه گوشه ای که اوضاع بارونی تره استاد شهریار شعر میخونه "با همه نسیان تو گویی کز پی آزارِ من خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند" ؛
یه بخشی هم سایه نشسته و میگه "قدرِ تو من میدانم و میگویمش باز تا کس نگوید گفتنی ها را نگفتی" ؛
یهویی معین از عهد قجر میخونه "شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم" ؛
توی همین حال و هوا محسن چاوشی پیداش میشه و میخونه "حرفاتو مو به مو تو گوش من بگو تا خندهاتو تو جغرافیای عشق فرمانروا کنی" ؛
اون وسطا هم علیرضا قربانی داره میخونه "خنده های تو مرا باز از این فاصله کشت" ؛
کنارشم محمد معتمدی مشغول خوندنِ " تویی که با تو بودنست ادامه ی حیات من" ؛
توی این شلوغی آرمان گرشاسبی یادم میاره "منم آن شهری که یادش رفته کسی را ندارد" ؛
احسان خواجه امیری اون وسطا میخونه "بیا سمت من باش تو جنگ با درونم کمک کن کنارت غریبه نمونم" ؛
علی زندوکیلی از ته دل فریاد میزنه "بی تو میدانم که من میمانم و یک کهکشان تنهایی من" ؛
یه لالایی شمالیم هست که خیلی نمیفهمم چی میخونه ؛
مهران آتش که سازِ " هرجا بری میام دلگرم و بی قرارِ "ش هنوز کوکه.

همه ی اینا به اضافه ی چند ده تا آهنگ دیگه به صورت هم زمان توی مغزِ من درحال پِلِی شدنه! یعنی یه عالمه موسیقی درهم و برهم... هیچکدومم عقب نمیکشن که یکمی از صداها کم بشه:| همشونم با آهنگ و ریتم میخونن!
همه ی اینا یه طرف؛ نمیدونم چرا این یه دونه ساکت نمیشه:/
ما ازوناشیم که شبامونم مث روز غرق نوره o_O