سونات مهتاب پِلِی میشه و توی گوشم میپیچه؛
یه گوشه از ذهنم همایون شجریان داره میخونه "بگو که از غم عشقت چگونه جان برهانم
چگونه این همه غم را به هر طرف بکشانم" ؛یه طرفش بانو هایده تنها آهنگی که ازش شنیدم رو میخونه "وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد" ؛
یه طرف دیگه از گذشته ی دور رضا صادقی میاد و میخونه "خدا رو چه دیدی تو شاید بمونی شاید غصه هامو تو چشمام بخونی" ؛
یه طرف دیگه نمیدونم کی داره میخونه "نموند و رفت تو روزای سخت منو تنهام گذاشت با خیال تخت" ؛
یه گوشه ای که اوضاع بارونی تره استاد شهریار شعر میخونه "با همه نسیان تو گویی کز پی آزارِ من خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند" ؛
یه بخشی هم سایه نشسته و میگه "قدرِ تو من میدانم و میگویمش باز تا کس نگوید گفتنی ها را نگفتی" ؛
یهویی معین از عهد قجر میخونه "شاید اونجوری که باید قدرتو من ندونستم" ؛
توی همین حال و هوا محسن چاوشی پیداش میشه و میخونه "حرفاتو مو به مو تو گوش من بگو تا خندهاتو تو جغرافیای عشق فرمانروا کنی" ؛
اون وسطا هم علیرضا قربانی داره میخونه "خنده های تو مرا باز از این فاصله کشت" ؛
کنارشم محمد معتمدی مشغول خوندنِ " تویی که با تو بودنست ادامه ی حیات من" ؛
توی این شلوغی آرمان گرشاسبی یادم میاره "منم آن شهری که یادش رفته کسی را ندارد" ؛
احسان خواجه امیری اون وسطا میخونه "بیا سمت من باش تو جنگ با درونم کمک کن کنارت غریبه نمونم" ؛
علی زندوکیلی از ته دل فریاد میزنه "بی تو میدانم که من میمانم و یک کهکشان تنهایی من" ؛
یه لالایی شمالیم هست که خیلی نمیفهمم چی میخونه ؛
مهران آتش که سازِ " هرجا بری میام دلگرم و بی قرارِ "ش هنوز کوکه.
همه ی اینا به اضافه ی چند ده تا آهنگ دیگه به صورت هم زمان توی مغزِ من درحال پِلِی شدنه! یعنی یه عالمه موسیقی درهم و برهم... هیچکدومم عقب نمیکشن که یکمی از صداها کم بشه:| همشونم با آهنگ و ریتم میخونن!
همه ی اینا یه طرف؛ نمیدونم چرا این یه دونه ساکت نمیشه:/
ما ازوناشیم که شبامونم مث روز غرق نوره o_O