راستش خیلی وقته بهش رسیدم ولی باورش سخت تر از فهمیدنش بود؛
اینکه تنهام، خیلی خیلی خیلی تنها...
فقط باید یه سری حرفارو میشنیدم تا باور کنم؛ که شنیدم.
یه سوال همیشه توی ذهنمه وقتی کسی توی سختی کنارت نیست و جاخالی میده چرا باید روزِ خوشیت کنارت باشه؟!
اصلا همون بهتر دیگه هیچوقت نباشه.
گفتم: باش کنارم، پای حماقتم، پای خرّیتم ولی نموندی، هیچکس نموند.
به حرف، من مث کوه پشت یه دنیا آدمم!
روزی که حالم واقعا خوبِ خوب شد خودمو بغل میگیرم، میبوسم و میگم از تمام دنیا فقط تو موندی باهام...