مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
میگم: دوستات چطوری انجامش میدن؟
میگه: نمیدونم، اونا که فائزه ندارن ؛)
میگم: خوشبحال تو که داری. کاش منم یه دونه داشتم!
میگه: اگه توام یه دونه داشتی اونوقت من دوتا داشتم. خیلی خوشبحالم میشد:]

کارش پیشم گیر بودهاااا ولی حرفاش حس خوبی داشت واسم...
حس کردم واقعا توی زندگی یکی حضورم مهمه!!!