چند ساعتی مهمانمان بودند. پسر بچه ی کنجکاوشان تمام خانه را با نگاه تیزبینش زیر نظر داشت. صحبت های پر گِلِه از موضوعی میان آقایان رد و بدل میشد. در این میان پدرِ پسر بچه برای نشان دادن نفرت و انزجارش از موضوعِ مورد بحث بدون توجه به جمع و حضّار شنونده و شاید برحسب عادت کلماتی نازیبا بر زبان آورد. پسرک همانطور که خودش را در آغوش پدر جای میداد طوطی وار صحبت های پدرش را تکرار میکرد و از او میپرسید که این کلمه چه معنایی دارد؟! اولین کسی که به کلمات خارج شده از دهان کودک واکنش نشان داد پدرش بود! لبش را گزید و هشدار گونه به پسرش گفت که نباید آن کلمات را بر زبان بیاورد چون حرف های زشت و ناپسندی هستند. پسرک شش ساله در جواب پدرش گفت پس چرا شما این حرف ها را زدید؟! پدرش سعی داشت با دروغ هایی حرف های زشتش را توجیه کند و میگفت که این حرف ها را نزده و پسرش اشتباه شنیده. اما پسرک نه قبول میکرد نه حرف هایی که شنیده بود از ذهنش پاک میشد. در همین بین مادرش میگفت که اگر این کلمات جایی از زبان پسرشان بازگو شود تربیتشان زیر سوال میرود. هیچ کدام نمیدانستیم چه بگوییم. نه میشد مردی سی و چند ساله که پدر بچه ای بود را نصیحت کرد نه حتی اگر نصیحتی میشد اثر چندانی روی شخصیت شکل گرفته ی مرد میگذاشت و نه میشد دروغ های پدر را برای پسربچه تکرار کرد.
در این میان سوالی در ذهنم پیش آمد. یعنی روزی همین دخترها و پسرهایی که همه وقت مشغول نوشتن حرف های رکیک زیر پست های اینستاگرامی، تلگرامی و توییت های همدیگر هستند روزی پدران و مادرانی میشوند که فرزندشان را از گفتن حرف هایی شبیه حرف های خودشان منع خواهند کرد؟! یا زمانی که همین حرف های رکیک از دهان فرزندشان بیرون آمد او را مهربان در آغوش میکشند و برای حرف های زشتش تحسینش خواهند کرد؟!
کاش دنیایمان را با حرف های درست و بجا جای زیباتری میکردیم.