دوست داشتن اکثر آدم ها برای من یه حدی داره و اگر کسی بتونه به هر علتی از اون حد، برای من دوست داشتنی تر بشه من حاضرم برای خوشحالی و حال خوبش هرکاری انجام بدم حتی از حق خودم بگذرم و کوتاه بیام. نمیدونم چطوری میشه یه کساییو انقدر بیش از اندازه دوست داشت و بیشتر وقتا به خودت ترجیح داد. نمیدونم حتما باید ارتباط ژنی باشه که کسی بتونه انقدر دوست داشتنی باشه. نمیدونم ویژگی های خاصی باید باشه که یک شخص انقدر عزیز بشه. شایدم عشق یعنی همین!
وقتی به کل زندگیم و آدمایی که میشناسم نگاه میکنم کلا سه نفر بودن که از سالهای دور بیش از حد دوستشون داشتم. فقط سه نفر بودن که برای دوست داشتنشون احساسم همیشه جلوتر از منطقم بوده.
شاید این شکلی دوست داشتن کسی، دلچسب ترین نوع دوست داشتن باشه ولی اون طرف قضیه یه وابستگی هست که هرکدوم از اون سه نفر خدایی نکرده نباشن؛ زندگی من شدیدا مختل میشه و اینو دوست ندارم. انقدر وابسته بودن رو اصلا دوست ندارم.