مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
فردا قراره قد یه دنیا غصه بخوریم؛
دل کندن خیلی سخته...
ازون روزی که خبر رفتنشونو شنیدم هر گوشه ی دنجی پیدا کردم یکم گریه کردم تا سبک بشم، تا یهویی موقع خداحافظی که حالا جلوترم افتاده منفجر نشم؛ تا تلخ ترش نکنم.
من فردا موقع خداحافظی میدونم بیشتر از هرکسی گریه میکنم؛  نمیخوام اینطوری باشه ولی همیشه همین بوده.
شب قبل از سال تحویل ساعت سه یه آهنگ واسم فرستاد و توی جوابش این آهنگو فرستادم و گفتم: خاله خیلی دوسش دارم نگهش دار هروقت شنیدیش یادِ من بیفتی.
حالا برعکس شده و هروقت خودم میشنومش یاد خاله میفتم.
دلم نمیخواد امشب بگذره و فردا بیاد.
باغ من سرده همه ی گلاش پژمرده دونه دونه...