خب تولدم به صورت نسبتا دلخواهی گذشت🙃
البته دلخواهِ من و قطعا خیلیا نمیپسندنش😅
همین که از حالت مضخرف و لوسِ الکی خوشحال نشون دادن خودم😐 و گرفتن کادوهایی که اکثر پول بودن و هیچ سلیقه یا زمانی برای تهیه کردنشون صرف نشده بود🙄 و تحمل تبریکات حال بهم زن🤢 و یه کیکی که باید یه سری مراسمات بی محتوا رو دَرِش اجرا می کردیم😑 و نهایتا عکسایی با خنده های بی روح و تصنعی فاصله گرفته بود؛ دلخواهم بود.
چند وقتی توی فکر این بودم چه هدیه ای برای خودم بخرم که بهتر باشه و واقعا داشتنش حالمو خوب کنه؛ خیلی چیزا توی ذهنم بود و سعی می کردم حساب و کتاب و دودوتا چارتایی برای خریدش نداشته باشم و ولخرجی کنم. هرچیزی رو قصد میکردم بخرم میدیدم شاید فقط چند لحظه داشتنش حالمو خوب کنه و بعد از اون حالم مثل قبل از داشتنش بشه تا یهویی یاد یه کتاب افتادم که به یه کسی قول دادم بخونمش. راستش این بار نمیخواستم اصلا کتابی بخرم و دوست داشتم یه هدیه ی خیلی متفاوت بخرم که نشد.
البته همش به کمی قبل تر برمیگره. دیشب بین یه حال خوب و بد گیر افتاده بودم که اولین پیام تبریک تولد رو ساعت دو از یه شخص بی حواس گرفتم و یادم افتاد قرار بوده یه روز قبل از تولدم بهش بگم تولدمه که یادش نره و میدونستم حتی اگر یادمم بود؛ نمیگفتم. راستش انقدری به بی حواسیش ایمان داشتم که تبریکش از اون حال نامعلوم پرتم کرد وسط یه حال خوش! جزو محدود کسایی بود که حتی اگر یادش میرفت نمیتونستم بذارم به پای بی محبتیش و میدونستم فقط از روی بی حواسیه ولی بازم یادش بود هرچند اعتراف کرد که تاریخو شک داشته😂
خوابیدم و نهایتا صبح با یه اتفاق ناخوش بیدار شدم. اولین بار نبود اتفاق میفتاد و میدونم آخرین بارم نبود. اگر فقط یه نفر رو میتونستم مقصر اون اتفاق بدونم قطعا یه برخورد خیلی شدید باهاش میکردم که خیلی روزا گند زده به حالم ولی دریغ از یه مقصر! حتی خودمم هیچ نقشی نداشتم. از اون اتفاقی که اصلا شبیه راز نبود برای یکی دونفر گفته بودم که شاید بشه کاریش کرد و متاسفانه هیچ راهی واسش پیدا نشد. حتی مثل یه بیماری نبود که بشه برای درمانش دلخوش به دارو شد. فقط مثل یه زخمه که تا میخواد کهنه بشه و یکمی توی گیر و دار زندگی گم؛ یه چیزی شبیه به یه چاقو میاد و داخلش میچرخه و تازش میکنه. مدتی هم هست توی جواب احوال پرسیای اونایی که از موضوع باخبر بودن هم میگفتم مشکل حل شده در حالی که... بگذریم. بخاطر این اتفاق و حالی که خیلی خوب نبود یاد اون کتاب افتادم که شاید آخرین راه برای حل این مشکل یا حتی کمرنگ کردنش باشه و بدون معطلی سفارشش دارم. وقتی خوندم اگه تاثیری داشت حتما معرفیش میکنم. خلاصه هدیه تولدی که به خودم دادم دوتا کتاب بود.
ولی با همه ی حال نه چندان خوبی که از صبح داشتم؛ بابت خریدن این کتاب که مدتهاااا بود قصد داشتم بخونمش و نشده بود؛ خوشحالم:))