مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی
اکثر مواقعی که حالم خرابه میرم دلداری و امید دادنای خودم به بقیه رو میخونم!
تعجب میکنم که اینا حرفای منه؟!
انگاری توی موضع دلداری دادن به بقیه یکی دیگه میشم؛ یکی که خیلی دوسش دارم. یکی که آرزو میکنم کاش واقعا بود و دوستم میبود؛ هم صحبتم میبود؛ حالمو میپرسید و حواسش بهم بود.