مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

غروب دلم بابت یه چیزی که به هرکسی بگم واسش مسخره اس، گرفته بود ولی خب یه وقتایی دل آدم کوچیک میشه و غصه های کمم سخت داخلش جا میگیره. گذشتم ازش و سعی کردم توی همون غروبِ امروز چالش کنم و با خودم نگهش ندارم.

یکی میگفت وقتی کسی باهاتون دردِ دل میکنه با آوردن مثال سعی نکنید غم و غصه هاشو کوچیک و مسخره جلوه بدید و بگید مثلا فلانی درد لاعلاج داره، سیاه پوش عزیزشه، این مشکلو داره اون مشکلو داره و دغدغه و مشکل تو واقعا سطحی و مسخرست.

راست میگفتااا کاش یکمی وقتی باهامون دردِ دل میکنن از موضع منطقمون پایین بیایم و همدلی داشته باشیم. اگه نمیتونیم فقط گوش شنوا باشیم و سکوت کنیم بهتره...

* دردِ دل درسته نه درد و دل... خودمم تازه فهمیدم.

* راستی پست جدید که میذارم برای خوندنش مستقیم از لینکش بیاید، توی صفحه ی اصلی قابل نمایش نیست.

 

* کاش همش امثال علیرضا قربانی و محمد اصفهانی و ... آهنگ جدید میدادن. چی میخونن این خواننده جدیدا! :/ منکه خیلیاشونو دوس ندارم.