● از شدت حرفایی که میخوام بزنم و میدونم فایده نداره دارم خفه میشم!
● هربار توی هر موقعیتی هرکسی میگه تو خیلی حساسی دلم میخواد خفش کنم اما در واقعیت فقط لبخند میزنم!
● به قول حاتم (رهایم کن): من انگار هزار سالمه؛ هیچی تکونم نمیده!
● بعضی وقتا هم به خودم استراحت میدم به زندگی ساده نگاه میکنم که شاید ساده بشه!
● میگن هرچیزیو تا ته تهش کنکاش میکنم! نمیدونم بده/خوبه! نمیدونم واقعاااا...
● میگه عینک بهت میاد، میگم میخوام عمل کنم، میگه هرچیزی قشنگش پشتِ ویترینه! منِ خنگول نفهمیدم چی میگهO_o چقدررر بعضی بچه ها زبون باز شدن!
● یه جایی خوندم:(میگوییم عادت میکنیم؛ آنچه که کسی نمیپرسد، این است که: به چه قیمتی عادت میکنیم؟) واقعا ارزششو داره؟! اگه روحت آزرده بشه، نه
● انقدر همه چیز ساکن و راکد بوده که هر تغییر کوچیکی واسم یه بُرد بزرگه!
● من برای بچه ی اول بودن زیادی حساس بودم! (دارم لبخند میزنم) انقدررر خستم که دلم میخواد هزارسال بخوابم. من وسط بیست و چند سال جنگ یه روزاییم زندگی کردم!
● دلم میخواست یکی بغلم میکرد بهم میگفت اشکالی نداره توام میتونی اشتباه کنی و این فاجعه نیست!
● امروز ده دقیقه به صحبتای نانوای نون فانتزی گوش دادم! از انسانیت میگفت فارغ از اسامی و عناوین... دوس داشتم ساعتها پای حرفاش بشینم، دوس داشتم داییم میبود!
● واقعا معاشرت با آدمای فهمیده و خوش اخلاق حالمو عوض میکنه.
● راستی از حالا به بعد هرکی اشکمو در بیاره اشکشو در میارم!
● اسم وبلاگو میبینم یاد این بیت میفتم: مشتااااقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی (حافظ)
● راستی گفته بودم حتی آهنگایی که خودم واست میفرستادم هم تو رو یادم میارن؟! این اولین باره آهنگیو که واسه تو فرستادم اینجا گذاشتم. این بارم فقط تو از طرف من گوشش کن (:
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.