کاش آدما بتونن رها بشن از خاطراتی که هروقتی یادشون میاد دلشون پر از درد میشه و آرزوشون فقط مرگ[بی خاطرات تو، بی آرزوی تو دل را کجا برم، شب گریه را کجا]
واقعیت اینجاست دیگه کمتر کسی توانایی ناراحت کردن منو داره و این شدیدا شادم میکنه:))
تا حالا اتفاقی واستون پیش اومده که ندونید باید از اون اتفاق خوشحال باشید یا غمگین؟! چطوری میشه بر این حسِ دوگانه غلبه کرد؟
آهنگِ اگه یه روز فرامرز اصلانی پخش میشه و منو میبره به خیلی وقت قبل( حال نداشتم آپلودش کنم واستون:| خیلییییی خستم) شما باهاش خاطره ای ندارید؟
من خوشالم! همین🙃 مهمترازین چی داریم اصن...
راستی من یه دیوان حافظ خوشگلم میخوام! جلدشم لطفا آبی باشه😊 یکی داریم ولی برای مامانمه و از پدر هدیه گرفته پیشترها... ( بابا اون پولارو واسه چی میخواید آخه دوستانم؟! بدید بره برای خوشحال کردنِ چونین عزیز دوستی😂)
کامنتاهم بسه دیه ببندیمشون😀
الکیه الکی خوشالم هیچیَم نشده... شما هم شاد باشید☺
حاضرید برگردید به کودکیهاتون؟ چرا؟
دروغ گفت.
احتمالا میخواست من خوشحال بشم! اگه نمیفهمیدم دروغه شاید خوشحال میشدم ولی الان...
اگه یکی واسه خوشحال کردنتون دروغ بگه و بفهمید دروغ بوده چه حسی خواهید داشت؟!
میدونی مثل چیه؟!
مثل اینه که بال و پر یه جوجه گنجشک رو بشکنی و بخوای از بالاترین ارتفاع ممکن پروازش بدی و توقع داشته باشی مقل عقاب پرواز کنه!!!
چقدر من بیزارم از بدقولی ها...
این روزا حرفا و قول هایی که حتی روی کاغذ اومدن و امضا شدن و انگشت خوردن هم زیرشون زده میشه! دیگه وای به حال حرفایی که بدونِ هیچ سندیتی اونارو قبول کردیم و پذیرفتیم. حرفایی که قول بودن و نباید زیرشون زده میشد ولی تهش چی شنیدیم؟! حرف بادِ هواست!
اعتمادهایی که فرو میریزه به هیچ وجه قابل تعمیر و ترمیم نیست. ته تهش چی میمونه از این پیمان شکنی ها؟ یه دنیا پر از بی اعتمادی...
من بیزارم از همچین دنیایی...