مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

دور افتاده از خویش

مهجور

غربتِ پارو زدنِ کَشتیِ دَر گِل...

طبقه بندی موضوعی

* نمیدونم هنوزم اینجارو میخونی یا نه... روزت خیلی مبارک:) مطمئنم تو یکی از بهترین مادرهای دنیایی؛ خدا حفظت کنه واسه گل پسرت...

* لبخندِ عزیزم تولدت مبارک:) امیدوارم بهترینها واست اتفاق بیفته.

* مبهم:/ جای خالیه وبلاگت شدیدا حس میشه.

* حنانه نمیدونم میخونی وبلاگمو یا نه... خیلی پیشاپیش تولدت مبارک. امیدوارم به همه ی آرزوهات برسی.

* خوشحالم واسه برگشتِ دوتا از بلاگرای قدیمی

* بنفشه جونم چرا وبلاگتو غیر فعال کردی گل دختر؟!

* آرام نمیدونی چقد به حرفای امیدبخشت نیاز دارم:|

* یجورایی دارم زندگی توی غار رو تجربه میکنم:/ همچین بدکَم نیس.

* نمیدونم محبتای چند نفرتونو چطوری جبران کنم. فقط بگم یه دنیا ممنونم ازتون...

* قشنگ تر از خنده های مامانم مگه داریم؟! با همه ی جدی بودنم واسه مامانم و مامان بزرگم انقد ملیجک بازی در میارم که از شدتِ خنده اشکشون درمیاد!

* کاش یکمی از زخم زبون زدنا و دل شکستنامون در آستانه ی سال نو کم کنیم و کمتر باعث رنجش اطرافیانمون بشیم.

* اصلاااا شلوغی و هیاهوی آدما توی این روزا رو دوس ندارم.

* دلم تکرار میخواد! تکرارِ یه اتفاقِ شیرین... تکرارِ لبخندی که عمرش به اندازه ی یه متنِ کوتاه بود.

* میخواستم بگم دومین دلیلِ موندنمی! خودم اولیشم...

* وقتی میدونم حالت خوبه، آرومی و میخندی میتونم آسوده نفس بکشم:)

* یادمه قرار بود بهش یاد بدم چطوری دُرنا درست میکنن و یکی واسش درست کنم ولی دیگه ندیدمش. شاید خیلی مهم نباشه ولی من دوس ندارم الکی حرفی بزنم یا قولی بدم. بیزارم از بدقولی:/

* دیگه اینکه شادِ شاد باشید و امیدوار به آینده:)

* خااااااک بر سرِ Internet Explorer :/ خیلی داغاااااااانه خیلیییییییی...

خلاصه ی وجودِ دریاییت؛

وسعتی دارد به اندازه ی دنیایم!

اگه قرار بود اینو یه آدم واسه من به تکرار بخونه احتمالا الان دیگه از نفس افتاده بود:|
همینطوری دوباره و دوباره و چندین باره تکرار میشه:)

جغرافیا!

و...
کاش میشد حتی برای یک روز به زمان و مکان محدود نبود!

بوی تو میدهد آغوشِ خالیَم
ای واقعیتِ عشقِ خیالیَم...


نمیدونم خودت قبول داری یا نه ولی نباید هیچکدوم از اون حرفارو به من میزدی، هیچکدومشون رو...

به شدت حوصلم سر رفته:/
دلم میخواست با یکی حرف میزدم ولی سراغِ هرکسی خواستم برم گفتم بیخیالش مزاحمش نشم. ینی واقعیتم اینه که حتی نمیدونم اصن چی میخوام بگم یا اصن حرفی دارم!
خب یکمی پست بذارید بخونیم حوصلمون سر نره حداقل:|...

پ.ن:
مرسی از همه ی همتون که تا گفتم دلم میخواست با یکی حرف بزنم کنارم بودید؛ مرسی از مربونیتون... واقعا انتظارشو نداشتم.
و اینکه ببخشید اگه خیلی خوب و اونطوری که شایسته و درخور محبتاتون بود جوابِ کامنتاتونو ندادم:| بذارید به پای حال و روزِ درهمم...
دلاتون شاد

دیر یا زود عاشقِ یکی مثلِ من میشی!

یکی که مثلِ همه ی دخترا دلش برای رنگِ صورتی ضعف نمیره و رنگ آبی رو دوست داره،

یکی که با همه ی خال خالیای دنیا رفیقه،

یکی که دوست داره واسش کتاب بخونی یا حرف بزنی تا خوابش ببره،

یکی که شکموئه و عاشقِ بستنی و تخمه آفتابگردونه،

دیر یا زود یه نفرو پیدا میکنی با موهای فرفری و پوستِ گندمی که ساده لباس میپوشه و کتونی و پیراهن مردونه چهارخونه دوست داره و همیشه توی کیفش کاکائو و آلوچه و لواشک هست،

یکی که وقتی خوشحاله دلش میخواد زیرِ شر شر بارون یه مسیرِ طولانی رو بِدَوه یا توی یه رودخونه آب بازی کنه،

یکی که تیکه کلامای خاص خودشو داره و گاهی با حسادتاش کلافه ت میکنه،

یکی که بچه ها و نی نی کوچولوهارو حتی وقتی گریه میکنن دوست داره،

یکی که دوست داره شبای پر ستاره روی پشتِ بوم خونه بخوابه و با ستاره ها توی ذهنش نقاشی بکشه،

یکی که گاهی به سرش میزنه موهاشو آبی آسمونی رنگ بزنه و مثل جودی ابوت یه جوری موهاشو ببافه که توی هوا معلق بمونه!

دیر یا زود میفهمی که ته تهش به یکی مثلِ من برمیگردی،

به یکی که منو بهت یادآوری کنه چون فراموش کردنِ آدمایی مثلِ من سخته، خیلی سخت...

یه چیزایی هست انقدر غمگین که حتی وقتی توی فکرِ قشنگ ترین روزایی که میخوای بسازی هم غرق میشی بازم میان سراغتو حتی خیالتو تیره و تار میکنن:/
حتی توی اوجِ خنده هات باعث میشن یهو ساکت بشی، خندتو بخوری و بغض کنی:/ باعث میشن حتی نتونی درست نفس بکشی:/
یه دردِ خیلی عمیق... ذره ذره داغونت میکنه و فقط خودت میفهمی!
یه تعریفِ کامل از غم و غصه...

پست بی ربط به هرگونه عشقی!

مثلا قراره دیگه مث انسان شبا زود بخوابم:|
یه کتابی که مدتهااااا دنبالش بودم رو هدیه گرفتم:)
همش میگم: غصه نخور درستش میکنیم... ولی حتی نمیدونم چطوری:/
حس میکنم باید یه دلیلِ محکم حتی واسه خندیدن باشه! الان دیگه حتی نمیتونم مث قبل راحت بخندم.
میگفت: خداحافظ گفتم تا خداحافظیَت را نشنوم! رفتم تا رفتنت را نبینم!
اما نمیدانست من خداحافظ نمیگویم و آدمِ رفتن نیستم؛ من آدمِ ماندن تا ابدم...
از هشتاد کیلومتر فاصله و بدونِ نسبتِ نزدیکی، هدیه ی تولد نمیتونه جز آرزوهای خوب برای کسی باشه!
امیدوارم بهترین سالهای زندگیت رو کنارِ گل پسرت بنیامین و همسرت تجربه کنی و همه ی مشکلاتت حل بشه و دلت آروم بگیره. آرزو میکنم هیچوقت خنده هاتو گم نکنی و همیشه واقعی و از ته دلت بخندی. دعا میکنم همه ی آرزوهات واقعی بشه، واست اتفاق بیفته و خاطره بشه. امیدوارم کنارِ خانوادت خوشبخت ترین آدمی بشی که روی زمین هست. تولدت مبارک

لطفا شما هم واسه خوشبختی و حالِ خوبش دعا کنید:) میگن دعای آدما درحقِ همدیگه زودتر مستجاب میشه. مرسی...

سیزده بهمنِ مثلا فراموش شده!
مثلا الان باید یادم بره امروز دوازدهِ بهمن بود و فردا سیزدهم بهمنه! یادم میره؟!!! آره دیگه، مثلااااا...
 
یکی از فاتنزیام جدیدا شده اینکه یکیو پیدا کنم سلیقه ی موسیقیش مثِ مث خودم باشه:) از خیارشور و ترشی هم متنفر باشه:| و پایه ی شطرنج باشه:]
این روزا خوبیه نداشتن برادر اینه که وسایلت اگه گم شد توی وسایلش پیدا نمیشه و یکی نیس که صب تا شب دنبال موچین بگرده:/ والا! یکمی مراعات کنید دیگه... به هیچکس برنخوره لطفاااا فقط همون عده ی انگشت شماری که به چشمم نمیان رو میگم:))
من خوبم واقعیه واقعی:) امیدوارم شما هم خوبِ واقعی باشید.
شاید باورتون نشه ولی میخوام یه دونه از اینا واسه خودم بخرم:) از هرچیزی کاربردی تره... یکی از وسایل مورد علاقه ی من پیچ گوشتی چهارسوئه!
آراااااااام💜 یه خبر از خودت بده.