یکی از جاهایی که واقعا از بودنِ اونجا بیزارم آرایشگاهه:/
چند وقت پیش که میخواستم موهامو کوتاه کنم مجبور شدم یه مدت زمانی کوتاهی بودن توی یه آرایشگاه رو تحمل کنم. دو تا خانم داشتن باهم صحبت میکردن و صداشونو میشنیدم. یکیشون به اون یکی میگفت: اومدم موهامو فلان رنگ کنم آخه همسرم بهم گفت موهاتو مث خانومِ فلانی رنگ بزن و یه لنزِ هم رنگِ چشماشم بخر! اون یکیم بهش میگفت: کارِ خوبی میکنی:/ اگه چیزی که میخواد نباشی باید منتظر یه زنِ دیگه توی زندگیتون باشی!
مردی که علاقه اش به خودت را میانِ سطر به سطر نوشته هایش بیابی بی نهایت دلبرتر از مردیست که گاه به گاه علاقه اش را با خریدنِ هدیه های گران قیمت یادآورت شود.
مردی که به عشقت قلم بچرخانَد؛ دل بستنی نیست؟!!!
تا حالا با کسایی که لکنت دارن حرف زدید؟! دیدید چقد بانمک حرف میزنن؟ من که از شنیدنِ حرفاش و صداش خسته نمیشم:)
بنظرم خونه هایی که کتابخونه دارن سه هیچ از باقیه خونه ها جلوترن؛ کتابخونه جذاب ترین قسمتِ یه خونست:]
نوشته شده بود: شهامت می خواهد؛ دوست داشتن کسی که هیچ وقت و هیچ زمانی سهم تو نخواهد شد.
این روزها با وجودِ رابطه هایی که عمرشان حداکثر دو یا سه سال است؛ شاید دوست داشتن کسی که هیچ وقت و هیچ زمانی سهمت نشود احمقانه باشد یا حتی دیوانگیِ محض!
ولی من شهامتش را دارم؛ حال میخواهند بگویند احمق است یا دیوانه!
هم شهامتِ احمق بودن را دارم میانِ این همه دانا،
و هم شهامتِ دیوانه بودنش را میانِ تمام عاقلان...
دوستت خواهم داشت حتی اگر هیچ وقت و هیچ زمانی سهمِ من نباشی.حالا که میروی همراه جاده ها برگرد و پس بده تنهایی مرا...