حینِ نوشتن سونات مهتاب میشنیدم اگر دلتان خواست حینِ خواندن بشنوید.
مینویسم تا یادم بماند اما فقط خوبی را...
:میشود تمام آدم ها را دوست داشت تنها باید تفاوت ها را بپذیریم و من فارغ از تمام اخلاق هایی که شاید نپسندم سعی می کنم آدم ها را دوست داشته باشم اما فقط آدم ها را.
:حرف های هر کسی برایمان به قدری ارزش داشته باشد که گوینده شان برایمان باارزش است.
:هر لحظه ای که میگذرد زمانی است که میرود و هرگز بر نمی گردد. چه هدیه ای باارزش تر از اینکه کسی زمانش را برایت صرف کند.
:راحت تر از تغییر دادنِ دیگران تغییر دادن خودمان است.
: کاش بتوانیم زبان نگه داریم از غیبت، تهمت و دروغ.
:خودمان را دوست و دوست تر بداریم و کسانی را که دوستمان دارند.
:حیف از آن همه محبتی که برای آدم های اشتباهی زندگی هامان صرف کردیم.
:چه بسیار احساس های اشتباهی که عشق خواندیمشان.
:اگر عشق را از جریانِ عادی زندگی جدا کنیم عشق، همان تخیّلاتِ باطلِ گذرا خواهد بود؛ رویایی کوتاه که آغازی دارد و انجامی... و ناگهان از جای پریدنی، و بطالت را احساس کردنی، و از دست رفتنی تاسّف بار و یاد...«یاد، که انسان را بیمار می کند» و خادمِ درمانده ی گذشته ها.
:هیچ چیز همچون اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی کند.
- تماما نقلِ قول از خودمان و این!
* چند روز قبل، گفتن از مهربانی های بی حد و خوبی های بی اندازه ی کسی ناخودآگاه صورتم را غرق اشک شوق کرد.
* دلم میخواهد همین یکی با تمام حالِ خوبش راز بماند فقط برای خودم.